-
سیزدهمین یادداشت
یکشنبه 13 شهریورماه سال 1390 00:09
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد عشق ، واقعا یه حس ناشناخته است . نمی دونم عاشقت شدم یا دوست داشتم اما می دونم اونقدر بهم جرات داد که یاد جمله ای افتادم که می گفت عشق جرات ابراز دوست داشتن های سخت رو به آدم ها می ده ....
-
دوازدهمین یادداشت
جمعه 4 شهریورماه سال 1390 12:25
باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش خط نمی کشم بروی احساسم من زنده ام تنها با یادت و برای من کافی است عطر یادت هرچند نگاهت زیبایی زندگیست و برایم یاد گاه گاهت و زمزمه نامت بروی لبانم آه که به تو که رسیدم بیانم رفت...
-
یازدهمین یادداشت
جمعه 28 مردادماه سال 1390 13:33
سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده که این کند که تو کردی بضعف همت و رای ز گنج خانه شده خیمه برخراب زده فردا راهی مشهدم سال پیش بودی ... حرفی ندارم جز اینکه هیچ کس از دل دیگری خبر نداره
-
دهمین یادداشت
سهشنبه 11 مردادماه سال 1390 00:16
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش سلام اینکه تو به یاد من نباشی که اشکال نداره اما اینکه من به یادت نباشم .... نه .... نه محاله کاش می دونستی چقدر گاهی حس نداشتنت آزار دهنده است . امشب به دوستم که بهم می گفت کاش تو...
-
نهمین یادداشت
چهارشنبه 5 مردادماه سال 1390 01:18
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر که هر چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر ز وصل روی جوانان تمتعی بردار که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر دلم بهونه گیر شده . این دوسه شب خیلی خسته ام . مهمونداری. شبت بخیر با معرفت ...
-
هشتمین یادداشت
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1390 00:55
ببرد از من قرار و طاقت و هوش بت سنگین دل سیمین بنا گوش نگاری چابکی شنگی کله دار ظریفی مهوشی ترکی قباپوش حرف دارم برا زدن اما نمی خوام الان بنویسم فقط واقعا دنیای عجیبیه همون که دکتر شریعتی گفت و زیبا هم گفت خدا بین من و آرزوم و بنده ای دیگه و آرزوش مونده شاید می خواد دل هیچکدوممون نشکنه شدم آرزوی کسی که آرزوم نیست و...
-
هفتمین یادداشت
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 00:42
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی مسند به گلستان بر تا شاهد وساقی را لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی سلام از اسما خداست آنرا میان خود اشاعه کنید . اگر اشتباه نکنم این سخن از رسول اکرم هست . پس سلام این چند روزه که نبودید . انشاله که خوش گذشته و به سلامت سفر به پایان برسه...
-
ششمین یادداشت
جمعه 17 تیرماه سال 1390 22:46
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش سلام فکر می کنم یکم دورتر از اونی هستی که فکر می کردم . نتونستم طاقت بیارم و بالاخره دیروز نه پریشب اس دادم واسه اعیاد شعبانیه اما دیشب اس ام اسم دیپورت شد . کلی فکر کردم یعنی...
-
پنجمین یادداشت
دوشنبه 13 تیرماه سال 1390 00:31
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین وصلتش دراز کنید حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید می گن وقتی یه سال از عمر می گذره و به اصطلاح یه سال بزرگ تر می شی ، سال روز اومدن به این دنیا واسه شاد شدن دل یه عده و خون شدن دل یه عده دیگه رو بهت تبریک می گن پس نتیجه چی میشه :...
-
چهارمین یادداشت
پنجشنبه 9 تیرماه سال 1390 00:49
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته روح فزا از دهن دوست بگو نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار سلام دلخور نیستم اما یه چیزی داشت اس ام است که خیلی سنگین بود دلم میخواست امشب بهت اس بدم و مبعث رو تبریک بگم اما تا حالا که هربار گوشیمو برداشتم بی خیال شدم . با اینکه هر بار می خواستم اس بدم...
-
سومین یادداشت
دوشنبه 6 تیرماه سال 1390 00:42
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد سلام تو که یادی از ما نمی کنی اما خواستم بدونی توی تمام لحظه هام شریکی . یادت از خودت مهربون تره بقول یه متنی خودت نیستی یادت که هست مهربانانه پریروز برای چند لحظه احساس کردم داری بهم نگاه...
-
دومین یادداشت
شنبه 4 تیرماه سال 1390 02:36
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع سلام احتمالا الان خوابی . امیدوارم خوب خوابیده باشی راستش قبل از این یه صفحه کامل نوشته بودم و وقتی زدم واسه ارسال مطالب ، حال گیری شد اساسی و نه تنها نفرستاد که دیگه اون صفحه...
-
اولین یادداشت
پنجشنبه 26 خردادماه سال 1390 15:10
یارب این آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل من نمی یابم مجال ای دوستان گرچه دارد او جمالی بس جمیل هرچند شروعش اصلا با سلام نبود اما سلام به رسم سلامتی و ادب امروز اولین روزی هست که من اینجا برای کسی شروع می کنم به نوشتن که غرورم رو شکستم و با صداقت بهش گفتم دوستش دارم و تنها حرفی که می تونم بزنم این...