به نام عشق

ناگهان دیدم که در دام غمش افتاده ام ...

به نام عشق

ناگهان دیدم که در دام غمش افتاده ام ...

سیزدهمین یادداشت

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد      

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عشق ، واقعا یه حس ناشناخته است . نمی دونم عاشقت شدم یا دوست داشتم اما می دونم اونقدر بهم جرات داد که یاد جمله ای افتادم که می گفت عشق جرات ابراز دوست داشتن های سخت رو به آدم ها می ده . یادمه این جمله رو توی رمانی خوندم اونهم مدتها قبل . دلم امشب بدجور سنگینه . دلم برات تنگ شده کاشکی تمومش نکرده بودم . می دونی برام سخت بود حس اینکه بخوای گاهی نمی دونم واقعا برای یاد من کردن یا برای دلخوش کردن من یا به رسم ادب یا به رسم مروت .... هرچی یادی ازم بکنی . دوست داشتم دوست داشتی یادم کنی . آخه هر لحظه به یادتم . هرجا . خیلی وقته دیگه مثل شب هایی که با یه موسیقی تموم ذهنم پر می شد از یادت نیست . حالا دیگه فقط یادته که موسیقی ذهنم شده . هرچند شب یه بار حافظ نامه رو برمی دارم و بهش می گم تو بهم گفتی شروع کن حالا بگو با این قلب چیکار کنم . با هیچی پر نمیشه . با هیچی آروم نمیشه . جمال کاشکی می دونستی چقدر دلتنگتم تا فقط به یه اس ام اس دلشادم کنی . مشهد جات خیلی خالی بود . هر روز که می رفتم رستوران یادم می اومد به سال پیشت . موندم چرا غافل شدم از دلم . تو چرا اینقدر خوب بودی جمال ، چرا ؟ شاید من فقط عاشق خوبی هات شدم . نمی دونم برای چی بهم گفتی که هیچ کس توی زندگیت نیست . گاهی حس می کنم اونروز فقط خواستی بدونی تا معمای این کیه رو توی ذهنت حل کنی . گاهی فکر می کنم دلت می خواست یه کسی باشه که .... کاش من اون یه کسی بودم ... توی جو زدگی شب های احیا و صحبت های آقایان معزز بودم که اس ام اس زدم و چیزی که خودم شروع کردم رو تموم کردم کاش و فقط ای کاش  یهویی با یه اس ام اس .....

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو ... برو ولی بخاطر دل شکسته ام بمون

تورو نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم ... چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی بی تو ام ببین چه گریه آورده ... سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد