به نام عشق

ناگهان دیدم که در دام غمش افتاده ام ...

به نام عشق

ناگهان دیدم که در دام غمش افتاده ام ...

دوازدهمین یادداشت

 

باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش

 

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

 

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

 

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش 


خط نمی کشم بروی احساسم

من زنده ام تنها با یادت

و برای من کافی است عطر یادت

هرچند نگاهت زیبایی زندگیست

و برایم

یاد گاه گاهت

و زمزمه نامت بروی لبانم

آه که به تو که رسیدم

بیانم رفت

زیبایی کلامم رفت

نقطه چین تمام حرف هایم

...

اگر سهم من از تو تنها دو شب بوده باشد آن هم به یادی

باز هم کافی است برای یک عمر اشتیاقی که داشتم و یک عمر انتظاری که دارم

هرچند نگاهت زیبایی زندگیست

می خواهم بروم

تنها اندکی دوری لازم بود تا تمام آنچه بر زبانم مانده بود لباس کلمات را بپوشد و راهی نگاهت شود

یادش بخیر

سفر تهران بود

و اینک با یک سفر تمام کردم آنچه در تصور تو شده بودم

و می خواهم تنها ، تنهای تنها شوق داشتنت را در دلم نگاه دارم

بدون شک این بار که باز می گردم

از این سفر سراسر نور

احتمالا نتوانم آن کسی باشم که بودم ....

----

اس ام اس دادم با همه اونکه دلم نمی خواست اون حرف ها رو بنویسم اما نوشتم و برای دلم متاسفم که حتی لایق یک جواب هم ندانستیش با این همه برای همیشه دوستت دارم  و من قانعم به سهم خودم از تو .... 

راستی جات خالی هم برات دعا کردم هم یاد خاطرات سال قبل کردم هم بجات زیارت کردم ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد