نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
سلام
تو که یادی از ما نمی کنی اما خواستم بدونی توی تمام لحظه هام شریکی .
یادت از خودت مهربون تره بقول یه متنی خودت نیستی یادت که هست مهربانانه
پریروز برای چند لحظه احساس کردم داری بهم نگاه می کنی . فکر می کردم پشت سرمونی وقتی یه لحظه نیگاه کردم دیدم نه اونجا تکیه دادی به اون در ...
نمی دونم به چی فکر می کردی شاید به اینکه همه رو برق میگیره مارو قبض برق . این دیگه کیه دوستمون داره شاید هم نه . وقتی جلوتر از ما رفتی بیرون ناخودآگاه چشمام تمام قدم هاتو بدرقه کرد . ماشاله بزنم به تخته چه قدی داری بقول حافظ " دل صنوبریم همچو بید لرزان است - ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست " اما نه من حسرتتو نمی خورم چون واقعا دوست داشتن انسانی به خوبی تو برای من زیاد تر از اندازه هم هست هرچند انسان زیاده خواه افریده شده و همیشه به داشتن داشته هایی که داره قانع نیست و دنبال اون چیزهایی هست که دل می طلبه پس بی خیال این بیت این قشنگ تره " نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است - فدای قد تو هر سرو بن که بر لب جوست "
خدایا همیشه مراقبش باش .
خدایا دوست دارم که دوست داشتن رو خودت آفریدی . دوست دارم که دوست داشتن رو به من هم هدیه دادی . خدایا دوست دارم که دوست داشتن جمال رو بهم هدیه دادی اگرچ دوست به چیزی نمی خرد مارا - به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست .
آره من گدا و تمنای وصل او هیهات - مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست ....
یه اس ام اس فقط ده تومن ارزش داره واسه اینکه بگیم به یاد همدیگه ایم ....
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
سلام
احتمالا الان خوابی . امیدوارم خوب خوابیده باشی
راستش قبل از این یه صفحه کامل نوشته بودم و وقتی زدم واسه ارسال مطالب ، حال گیری شد اساسی و نه تنها نفرستاد که دیگه اون صفحه هم نیمد لااقل بیارمش از اپرا بفرستم .
بی خیال
تمام حجم خیالم از تو لبریز است
و این برای من بسه
تو را آنگونه دوست دارم که شناختم ... کاش خودتم می دونستی بدون هیچ رنگی از مادیات دوست دارم و تمام احساسم برمیگرده به زمانی که جمالی رو شناختم که یه جوون با جنم و با پشتکار ، خیلی مسئولیت پذیر و مودب ، مهربان و دوست داشتنی ، ساده و بی تکلف بود با چشمایی که هزار تا حرف بود توی اون سیاهیش واسه گفتن برام نه کسی که ...
الان که بر می گردم به شبی که بهت گفتم نه تنها پشیمون نیستم که خوشحالم چرا که لااقل دیگه به این فکر نمی کنم که بهش نگفتی ... فقط امیدوارم هیچ وقت ناعادلانه در مورد احساسم قضاوت نکنی که می دونم اونقدر مرد هستی که سر هر حرفیت وایسی و این هیچ وقت پیش نیمده و نمیاد هم حرف خودته و باور کن به همین دوست داشتنت قانعم هرچند داشتنت رویای تمام لحظاتمه...
تنها می تونم بنویسم دوستت دارم ای امید محال هرچند شاید هیچ وقت نیای اینجا . سوایی رسیدن یا نرسیدن بهت دوست دارم و برام داشتن فرصت دوست داشتنت بیشتر از هر حسی می ارزه
سلامت باشی و در پناه خدا همیشه