در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عشق ، واقعا یه حس ناشناخته است . نمی دونم عاشقت شدم یا دوست داشتم اما می دونم اونقدر بهم جرات داد که یاد جمله ای افتادم که می گفت عشق جرات ابراز دوست داشتن های سخت رو به آدم ها می ده . یادمه این جمله رو توی رمانی خوندم اونهم مدتها قبل . دلم امشب بدجور سنگینه . دلم برات تنگ شده کاشکی تمومش نکرده بودم . می دونی برام سخت بود حس اینکه بخوای گاهی نمی دونم واقعا برای یاد من کردن یا برای دلخوش کردن من یا به رسم ادب یا به رسم مروت .... هرچی یادی ازم بکنی . دوست داشتم دوست داشتی یادم کنی . آخه هر لحظه به یادتم . هرجا . خیلی وقته دیگه مثل شب هایی که با یه موسیقی تموم ذهنم پر می شد از یادت نیست . حالا دیگه فقط یادته که موسیقی ذهنم شده . هرچند شب یه بار حافظ نامه رو برمی دارم و بهش می گم تو بهم گفتی شروع کن حالا بگو با این قلب چیکار کنم . با هیچی پر نمیشه . با هیچی آروم نمیشه . جمال کاشکی می دونستی چقدر دلتنگتم تا فقط به یه اس ام اس دلشادم کنی . مشهد جات خیلی خالی بود . هر روز که می رفتم رستوران یادم می اومد به سال پیشت . موندم چرا غافل شدم از دلم . تو چرا اینقدر خوب بودی جمال ، چرا ؟ شاید من فقط عاشق خوبی هات شدم . نمی دونم برای چی بهم گفتی که هیچ کس توی زندگیت نیست . گاهی حس می کنم اونروز فقط خواستی بدونی تا معمای این کیه رو توی ذهنت حل کنی . گاهی فکر می کنم دلت می خواست یه کسی باشه که .... کاش من اون یه کسی بودم ... توی جو زدگی شب های احیا و صحبت های آقایان معزز بودم که اس ام اس زدم و چیزی که خودم شروع کردم رو تموم کردم کاش و فقط ای کاش یهویی با یه اس ام اس .....
بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو ... برو ولی بخاطر دل شکسته ام بمون
تورو نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم ... چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم
تو با منی بی تو ام ببین چه گریه آورده ... سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره
باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
خط نمی کشم بروی احساسم
من زنده ام تنها با یادت
و برای من کافی است عطر یادت
هرچند نگاهت زیبایی زندگیست
و برایم
یاد گاه گاهت
و زمزمه نامت بروی لبانم
آه که به تو که رسیدم
بیانم رفت
زیبایی کلامم رفت
نقطه چین تمام حرف هایم
...
اگر سهم من از تو تنها دو شب بوده باشد آن هم به یادی
باز هم کافی است برای یک عمر اشتیاقی که داشتم و یک عمر انتظاری که دارم
هرچند نگاهت زیبایی زندگیست
می خواهم بروم
تنها اندکی دوری لازم بود تا تمام آنچه بر زبانم مانده بود لباس کلمات را بپوشد و راهی نگاهت شود
یادش بخیر
سفر تهران بود
و اینک با یک سفر تمام کردم آنچه در تصور تو شده بودم
و می خواهم تنها ، تنهای تنها شوق داشتنت را در دلم نگاه دارم
بدون شک این بار که باز می گردم
از این سفر سراسر نور
احتمالا نتوانم آن کسی باشم که بودم ....
----
اس ام اس دادم با همه اونکه دلم نمی خواست اون حرف ها رو بنویسم اما نوشتم و برای دلم متاسفم که حتی لایق یک جواب هم ندانستیش با این همه برای همیشه دوستت دارم و من قانعم به سهم خودم از تو ....
راستی جات خالی هم برات دعا کردم هم یاد خاطرات سال قبل کردم هم بجات زیارت کردم ...
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی بضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خیمه برخراب زده
فردا راهی مشهدم
سال پیش بودی ...
حرفی ندارم جز اینکه هیچ کس از دل دیگری خبر نداره
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
سلام
اینکه تو به یاد من نباشی که اشکال نداره اما اینکه من به یادت نباشم .... نه .... نه محاله
کاش می دونستی چقدر گاهی حس نداشتنت آزار دهنده است . امشب به دوستم که بهم می گفت کاش تو زودتر شرتو از سر ما کم کنی و اونی که دوستش داری بیاد گفتم نه اشتباه نکن من می دونم اون نمیاد . از اون سهم من فقط دوست داشتن بوده دعاهاتو خراب نکن . لااقل گاهی به نگاهی دل ما را بنوازی یه چیزی اما انگار توی کلاس ذهن تو هیشکی بی رنگ تر از من نیست . هر چند می دونم خسته و مونده هنوز از مسابقات نیومده رفتین واسه مسابقات دیگه و امیدوارم موفق باشی اما چه کنم .
چند روزه بد اخلاق تر از همیشه شدم دیگه بقول مکانیک ها دارم ریپ می زنم .... امروز وقتی توی دفتر نگاهم به دمپایی ها افتاد فکر کردم تو اومدی آخه همین سادگیت بود که .... کاشکی جمال هیچ وقت نسبت بهت هیچ حسی پیدا نکرده بودم . کاشکی همیشه توی نظرم همون پسر ساده و سخت کوشی می موندی که از اول توی ذهنم ساخته بودمت . کاشکی هیچ وقت نمی فهمیدم واقعا چقدر متفاوت هستی از اون چیزی که می دیدم . یه بار یه جا نوشته های کسی رو می خوندم که به مشکلی مشابه مشکل فعلی من دچار بود فکر میکنم اونموقع به اون کلی دلداری دادم و واسش کلی نوشتم که اگه خدا بخواد .... اما خدا بخواد و نخواد خیلی فرق داره . من ازش نمی خوام بخواد . می گم هرچی صلاحته هرچند خیلی دوست دارم و ازت خواهش می کنم صلاحتو خیر قرار بدی اما باز هم هرچی خودش خواست .
همیشه می گن ازدواج شاهزاده فلان و دختر فلان رعیت توی داستان هاست و عشق اون دختر به شاهزاده بی معناست اما عشق عشق بود و فقیر و غنی رو نمی شناخت . همیشه هم این داستان ها رو دوست داشتم . اما فکر نمی کردم یه روزی گرفتار همین مشکل بشم . کاشکی پسر یکی از همین همسایه های ساده خودمون بودی...
اینطور به نظر می رسه از فال امشب که باید از ماه رمضون حداکثر استفاده رو ببرم . همین الان برات یه پیام فرستادم هرچند فکر نمی کنم جواب بدی اما به هر حال وظیفه من توی دوست داشتن کمترینش اینه و از بقیه اش هر چقدر قسمتم باشه....
عازم یک سفرم
سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم
مدتی هست نگاهم به تماشای خداست
و امیدم به خداوندی اوست
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
دلت شاد و لبت خندان بماند
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
که هر چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر